این یک نقطه عطف تاریخی است

روسیه به گسترش روابط با کشورهایی مانند ایران، سوریه، عراق، مصر و همچنین حزبالله لبنان گرایش بیشتری پیدا کرده است. وجود این دوگانگی جمعیتی سبب میشود تا هر یک از این دو طیف گرایش به روسیه یا اروپای غربی را برطرفکننده مشکلات خود بدانند؛ به علاوه قرابت جغرافیایی اوکراین با قدرت­های بزرگ این سرزمین را به یکی از مهمترین کانون­های اصطکاک قدرت­ها (به سرکردگی روسیه و آمریکا) تبدیل کرده است. با این وجود، بحران سال 2014 در اوکراین ابتدا یک ﻣﺴﺄله داخلی بود، اما باتوجه به موقعیت راهبردی این کشور و بازی ژئوپلتیک قدرت­های جهانی، تبدیل به یک چالش بین­المللی شد.

ایالات متحده آمریکا نیز با هدف برقراری هژمونی خود در صدد غربیسازی اوکراین و مقابله با نفوذ سنتی روسیه در این کشور است. بر این اساس بحران اوکراین باعث افزایش تنش لفظی میان سران و مقامات سیاسی روسیه و ایالات متحده امریکا شده است. دوم آنکه؛ اگر احیای هویت روسی به امپراتوری توسعهطلبانه روسیه مبدل شود، چنین ایدهای میتواند منافع ایالات متحده را در سراسر منطقه اوراسیا و حتی جهان تهدید کند.

اما منافع کشورهایی که عمده رفتارهای آنها بازخورد بین­المللی دارد تحت ﺗﺄثیر بحران­های دامنهداری مانند اوکراین قرار خواهد گرفت. اوکراین دارای مرز مشترک با ایران نیست و در محیط منطقه­ای ایران قرار نمی­گیرد؛ لذا بیشتر در پرتو رقابت­ آمریکا و روسیه بر سر اوکراین منافع ایران تحت ﺗﺄثیر قرار می­گیرد. 11 عضو شورای امنیت در رای گیری به نفع برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل با موضوع اوکراین موافقت کردند. وی در توییتر نوشت: «روسیه باید به خاطر دستکاری واژه نسل کشی برای توجیه تجاوز پاسخگو باشد.

زیرا به لحاظ ویژگی­های جمعیتی و زبانی، اوکراین به دو دسته تقسیم شده است: یک دسته ساکنان بخش­های شرقی و جنوبی اوکراین از جمله شبه جزیرة کریمه و شهر سواستوپل است که اکثراً روس زبان و بیشتر ارتدوکس می­باشند. دسته دیگر، ساکنان بخش­های غربی اوکراین­اند که بیشتر کاتولیک و طرفدار نزدیکی روابط با غرب می­باشند. از اینرو، سیاستگذاران هرگز نمیتوانند مطمئن باشند که آیا با یک کشور طرفدار وضع موجود یا تجدیدنظرطلب مواجهند. این گروه سخت طرفدار روسیهاند. کشورها میتوانند اهداف دیگری مانند رفاه و حفظ حقوق بشر را پیگیری نمایند، اما پیگیری و ﺗﺄمین این اهداف در صورت حیات و بقا امکان دارد.

دیدگاهتان را بنویسید