اینسیاستگذاری فرهنگی از کجا آب میخورد؟

امپراتوری هان با بهرهگیری از سلاح های فولادی در حدود سال ۱۰۸ قبل از میلاد گوجوسان را شکست داده و مردم این امپراتوری عظیم آواره شده و با بیرحمی توسط سواره نظام آهنی قتل عام میشوند. سواره نظام آهنین هان مردم قبیله هابک را به جرم پناه دادن به هموسو قتل عام میکنند و یوها اسیر میشود. اینها مال جهان پستمدرنیسم است که مردم اصلا درکی از آن ندارند. برای چه ماهانه از جیب مردم حقوق میگیرید؟ چون داستان را دوست دارد و روایت داستانی برای روحیه ایرانی همیشه جذاب بوده و فرهنگ ما فرهنگ قصهپردازی است.

چرا ایرانی حاضر است برای دوهزارمین بار پای سریال کسالتباری مثل جومونگ بنشیند و با حوصله آن را نگاه کند؟ چرا ایدهپردازیهای عجیب و غریب میکنیم که هیچچیز از آن بیرون نمیآید؟ چون دوربینش اصلا از آن زبالهدانیها بالا میآید و کمکم یک قهرمان از آن بیرون میآید. اصلا کسی نمیداند که قشقایی شهید است! از نظر فنی و هنری هم ما به یکچیزهایی اصلا توجه نکردهایم.

جامعه ما از نظر فرم و ظاهر مدرن است اما از جهت فکر و ساختار فکری مدرن نیست. ما به عنوان مدیران و متولیان فرهنگی فکر میکنیم خودمان خدای فکر هستیم و اگر به شما بگوییم بیایید نقشه و مشورت بدهید، استقلال مدیریتیمان تحتالشعاع قرار میگیرد! شما اگر میخواهی بروی حاشیهنشینی را به تصویر بکشی، خب مسعود کیمیایی که استادانه این کار را میکند!

شما از همین هنرمندان بپرسید چه تعداد هنرمند داریم که شهید شدهاند؟ باور کنید جذابیت نقالی از این فیلمهای سینمایی خیلی بیشتر است! روایت تولد و رشد او در دربار بویو، یک امپراتوری کوچک در جنوب شبه جزیره کره، جایی که گوموآ، امپراتور آن، از مادر جومونگ به عنوان یک زن حرمسرا نگهداری میکرد و سپس، فرار جومونگ از بویو و ازدواجش با «سوسانو» دختر تاجری ثروتمند به نام «گو موسئو دانگون» (در سریال جومونگ او را با نام یونتابال میشناسید)، بیشتر آمیخته با داستانهای خیالی است و تردیدی در افسانه بودن آنها وجود ندارد. جالب این که همینها را وقتی میبریم خارج، متوجه میشویم که آنها چقدر بیشتر تحویلش میگیرند.

دیدگاهتان را بنویسید