اینسیاستگذاری فرهنگی از کجا آب میخورد؟

هنگامی که زنده بودن هموسو معلوم میشود، وزیر اعظم از ترس اینکه مبادا کشور بویو دوباره درگیر نبرد با هان شود با شاهزاده تسو دسیسه کرده و در نبردی ناجوانمردانه هموسو کشته میشود و جومونگ بعد از این قسم میخورد که از تسو انتقام گرفته و بر علیه هان فعالیت کند. گوموآ که یکی دیگر از عشاق یوها است او را نجات داده و بعد از اینکه میفهمد هموسو زنده است به دنبال او میگردد.

اینمسئول فکر میکند اگر امسال جشنواره را پرشورتر برگزار کنیم، حتما خاری در چشم دشمنان خواهد بود درحالی که همانطور که گفتم دشمن خیالش راحت است و مشغول تماشاست. میگویم شاید اگر آزادتر بود یا اصلا جشنواره فجر را یک نهاد مستقل برگزار میکرد و نیازش به وابستگی حاکمیتی قطع میشد، اتفاق دیگر میافتاد. هرچند وزارت دولت جدید را نمیشود الان قضاوت کرد. الان خودمان شدهایم ماهواره و داریم نقش همان را در داخل ایفا میکنیم. گرفتار یکخودباختگی عجیب و دردناک و غمانگیز فرهنگی شدهایم که نمیدانم چهطور باید درستش کرد. به صراحت اعلام میکنم که اما در حوزه هنر و فرهنگ هیچ اتفاقی نیفتاده و هیچکسی نیامده یک میزگردی بگذارد تا ببیند برای تحقق بیانیه گام دوم در عرصه سینما باید چه کرد!

البته اینمساله مربوط به الان نیست و ریشههای این بحران را باید در ترویج نگرشهای اپوزیسیون فرهنگی جستوجو کرد. یانگجو هم که پس از شکست این توتئه مطمئن می شود که گوموآ به زنفان و لیندان حمله خواهد کرد قوای پشتیبانی خود را به آنجا می فرستد . این خیلی مهم است و شاید خیلی هم اثرگذار بوده است. اصلا برای آنها مهم نیست.

آنها هم از اول این طوری نبودند. عکس گرفتن از بازیگرها در واقع بر محور جذابیت خودشان هم نیست بلکه هدف پوشش و لباس آنهاست که فردا در جامعه الگو میشود. اینگونه فیلم ها با درامی ملایم و کمدی خاصی که در خلال داستان دارند و گاهی فانتزی ها و اکشن های کوتاه که مخلوط با داستان شده اند جذابیت زیادی برای مخاطب ایرانی ایجاد کرده اند.

دیدگاهتان را بنویسید