اینسیاستگذاری فرهنگی از کجا آب میخورد؟

نمیتواند این کار را بکند! این کار ضربهی سختی به بویو وارد کرده و جومونگ خلع درجه شده و از قصر اخراج میشود. جومونگ در راه بازگشت متوجه میشود که افتادنش در باتلاق نقشه برادرانش بوده و ضربهی روحی سختی میخورد. اصلا کسی نمیداند که قشقایی شهید است! در زندان، جومونگ با هموسو مواجه میشود ولی هویت او را نمیداند. ولی ما کلا از مسیر دور شدهایم و شئونات فرهنگیمان در فیلمهایمان دیده نمیشود.

روایت تولد و رشد او در دربار بویو، یک امپراتوری کوچک در جنوب شبه جزیره کره، جایی که گوموآ، امپراتور آن، از مادر جومونگ به عنوان یک زن حرمسرا نگهداری میکرد و سپس، فرار جومونگ از بویو و ازدواجش با «سوسانو» دختر تاجری ثروتمند به نام «گو موسئو دانگون» (در سریال جومونگ او را با نام یونتابال میشناسید)، بیشتر آمیخته با داستانهای خیالی است و تردیدی در افسانه بودن آنها وجود ندارد. ما به عنوان مدیران و متولیان فرهنگی فکر میکنیم خودمان خدای فکر هستیم و اگر به شما بگوییم بیایید نقشه و مشورت بدهید، استقلال مدیریتیمان تحتالشعاع قرار میگیرد!

انتخاب مشاورین از سوی مسئولین فرهنگی ما به خاطر سهمبندیهای سیاسی است نه به خاطر این که شما استاد فرهنگ و هنر هستید که قرار است که کنار مسئولین نقش جدی در تصمیمسازی ایفا کنید. آنها هم دارند در تصمیمسازیها نقش ایفا میکنند. خودش که اهل سینما نبوده، رشتهاش هم که هنر نبوده، از جنس فرهنگ هم که نبوده، مشاورینش هم که با زدوبند سیاسی میآیند و با آنها که صحبت میکنی متوجه میشوی نه تاریخ سینما را خواندهاند و نه درکی از فرهنگ دارند. ما به همان میزان که به رمان و فیلمهای تاریخی نیاز داریم به قصه و فیلمهایی درباره مسائل روز هم نیاز داریم.

این فرق دارد با مسائل معاصر و روز. این پروژه دیگر نقشه دارد و طراحی شده تا جهان را از طریق رسانه به سمت یک فرهنگ مسلط همگانی سوق دهد. ما یک سری سنتهای فرهنگی داریم و یک سری سنتهای اجتماعی و حتی سنت دینی. سنت به این معناست که ما به یک فرهنگ با یک سری ویژگیهایی وابستهایم و پایگاه ما آنجاست.

دیدگاهتان را بنویسید